هدیه برادران ارتشی به پاسداران وبسیجیان درجبهه کرخه


بهداری لشکر7 ولی عصرعح در عملیات کربلای پنج (قسمت اول)
عملیات کربلای چهار و شهیدسیدمرتضی ملارجبی
آن شب من با بهزاد بهزادی که هیکلی درشت تر از من داشت درکنار اورژانس و یک آمبولانس داشتیم با هم صحبت می کردیم که ناگهان در آن طلمات شب یک کسی از روی ما رد شد و بهزاد گفت این کسی جز سید مرتضی نباید باشد که سید به حرف آمد و گفت از کجا فهمیدی (2-3بار تکرار)وبهزاد گفت کسی غیر از تو این همه عجول نیست ،شاید این آخرین برخورد من با سید در آن شب و عمر مبارک سید مرتضی بود و دیدار بعدی ما در سردخانه شهید آباد دزفول بود .درآن شب و روز بعد از آن خیلی از بچه های لشکر شهید شدند، چرا که یگان جناح بودیم(در سمت چپ ما یگان دیگری نبود) و غواصان لشکر به فرماندهی شهید سیدجمشیدصفویان (پسرخاله سید مرتضی) موفق شدند خطوط اول عراقی ها را بشکنند و چندین گردان از لشکر از جلو بهداری با قایق به جزیره سهله منتقل شدند و ماموریت خودشان را بنحو احسن انجام دادند ولی متاسفانه اکثریگانهای دیگر نتوانسته بودند ماموریت شان را با موفقیت انجام بدهند و از صبح روز عملیات بهد از اطمینان دشمن از سایر خطوط تمام آتش های خود را روی لشکر ما متمرکز ساخت بطوریکه روی اورژانس بیش از 40-50توپ و خمپاره دشمن اصابت کرده بود و سنگرهای ما در آن اطراف که خیلی هم مستحکم نشده بودند هم آسیب پذیر بودند بطوریکه سردار روشن پژوه در سنگر فرماندهی بهداری لشکر درحال مکالمه بیسیمی با فرماندهی مورد اصابت ترکش دشمن قرار گرفت و با گفتن یاعلی اصغر حسین برروی زمین افتاد.
گفتم که اورژانس و اطراف ان با شروع عملیات مورد اصابت گلوله های توپ زیادی از دشمن قرارگرفته بود و یکی از این گلوله های توپ 3نفر از راننگان آمبولانس و مسول آنها را در جلوی درب اورژانس به شهادت رسانده بود و اینها کسانی نبودند جز شهید سیدمرتضی ملارجبی، شهید ناصرسبزی دیلمی و شهیدی که نامش را بیاد ندارم و شهید سیدمرتضی را به داخل اورژانس می آورند و برادرش که آنزمان در اورژانس خدمت می کرد می گوید این سید مرتضی است و شهید حاج قاسم خورشیدزاده (مسئول وقت بهداری لشکر)آگاهانه یا بعلت گرد و خاک و ... می گوید نه این سید نیست وسید به معراج شهدا منتقل می شود در حالیکه هیچکس در بهداری لشکر از شهادت او اطلاع نیافت ولی از شهادت سیدجمشیدصفویان با لباس غواصی در حین شکستن خط دشمن همه حتی در دزفول مطلع شده بودند .بهرحال در آنروز عملیات به پایان رسید و ما به یکی از مقرهای عقب تر بهداری رفتیم و همه به دنبال سید مرتضی بودیم ،بعضی می گفتند بعدازشنیدن شهادت سیدجمشید به آنطرف آب رفته تا پیکرشهید را بیاورد و ممکن است در آنجا اتفاقی برایش افتاده باشد و صحبت های زیادی در این خصوص می شد ولی به بچه های پرسنلی بهداری ماموریت داده شد تا ازبیمارستان صحرایی و معراج شهدا پیگیری نمایند که پس از پیگیری یکی دو روزه باخبر شدیم که سیدمرتضی در همان شب به شهادت رسیده است و پیکرمطهرشان الان در معراج شهدای شهیدآباد دزفول است وبه همراه شهیدخورشیدزاده و چندتن از دوستان بلافاصله به دزفول آمدیم و پیکر مطهر سید را زیارت کردیم و مانده بودیم که چگونه خبر شهادت سید را به خانواده اش و بخصوص همسر تازه عروسش بدهیم به در منزلشان رفتیم گفتند به منزل شهیدسیدجمشیدصفویان رفته اند چونکه پسرخاله سیدمرتضی به شهادت رسیده است .درب منزل سیدجمشید شلوغ بود و این در حالی بود که پیکر شهیدسیدجمشیدصفویان مفقود شده بود و کسی از شهادت سیدمرتضی و وجودپیکرمطهرش در شهیدآباد خبر نداشت بهرحال با خبردادن به برادرش و خانواده اش آنها را از شهادت سید مطلع کردیم و چه سخت بود این لحظات برای من که چندسالی با سیدمرتضی دوست بودم و حتی در مراسم ازدواج او شرکت کرده بودم و به همراه همسرم بعد از ازدواج شان در تابستان همانسال برای عرض تبریک به منزلشان رفته بودم . مادرشان می گفت شهادت برگه پایان خدمت سید مرتضی ملارجبی بود
روزی به همراه همسرم برسرمزار شهید به فاتحه خوانی رفته بودم و مادرش خطاب به روح سید فرمود سید دوستت با همسرش به دیدارت امده همانی که بعد از عروسیت به خانه امان امده بودو.................
مراسم گرامیداشت هفته دفاع مقدس و میلاد امام رضا در پارک ارم
هفته دفاع مقدس گرامی باد


یاد یاران

السلام اي خاكريز جبههها
نام سبز تو عزيز جبههها
السلام اي آتش خمپارهها
السلام اي جسم پاره پارهها
السلام اي عشقبازان صبور
السلام اي خاك گرم بدر و هور
روي خاك لالهها پرپر شدند
بچههاي كاروان بيسر شدند
نام تو پر شور از نام شهيد
سبز شد گام تو با گام شهيد
آه اينجا خاك تو از ياد رفت
لحظههاي پاك تو از ياد رفت
ما كه غرق زندگاني بودهايم
دور از بحر معاني بودهايم
ما فقط بر سينه و سر ميزنيم
كاش روزي تا خدا پر ميزديم
ما كجا آن خاك نوراني كجا
ما كجا آن دشت روحاني كجا
ما كجا و خيمة صحرا كجا
ما كجا و گرية شبها كجا؟
ميشود تا آسمانها پر كشيد
مي شود آيا شهادت را خريد؟
ميشود با هر شقايق راز گفت
بال و پر وا كرد و از پرواز گفت؟
ميشود آيا دوباره مست شد
بار ديگر بيسر و بيدست شد
كاش مي شد داغها را ياد كرد
نام سرخ لاله را فرياد كرد
اي خدا اين خفته را بيدار كن
لحظهاي از عشق برخودار كن
عشق بيدار است پس بيدار شو
با شهيدان خدايي يار شو
آنچه ميبينيد هرگز عشق نيست
حال ميگويم برايت عشق چيست
عشق يعني « حاج همت »، « باكري »
عشق يعني « رستگار » و « باقري »
عشق يعني « قاسم دهقان » ما
عشق يعني « مصطفي چمران » ما
عشق يعني پر زدن با « بردبار »
« مصطفي گلگون » ما شد روي دار
عشق يعني چون « علمدار » شهيد
عشق يعني مثل « عمار » شهيد
عشق يعني مثل « خوش سيرت» شدن
رهسپار وادي غربت شدن
عشق يعني مثل « طوقاني » شدن
موج ناآرام و طوفاني شدن

رباعیهای اسماعیلی شعر/ آمد رمضان و آسمان آبی شد
آمد رمضان و آسمان آبی شد
شبهای زمین ، دوباره مهتابی شد
هستی ، به نماز عاشقی قامت بست
عالَم ، غزل خجسته نابی شد
2
آمد رمضان و تا خدا ما را برد
تا چشمه روشن دعا ما را برد
ما را ز لباس عافیت عریان کرد
تا سبزترین ِ سجدهها ، ما را برد
3
آمد رمضان و کاش میدانستی
ای ُکشته آب و آش! میدانستی
دنیاست که میخورد تو را با شهوت
کاش ای دل آش و لاش! میدانستی
4
آمد رمضان و دست شیطان بسته ست
درهای زمین به روی انسان بسته ست
وقت ست ز سمت معصیت برگردی
چون راه گناه ، ای مسلمان بسته ست!
5
ماه رمضان و جان تو در خواب ست
رخوت زدهای ، جهان تو در خواب ست
هنگام سحر ، لبان جسمت بازست
اما دل شب نشان تو ، در خواب ست
6
ماه رمضان و سفره افطاری
هنگام سحر، َنفَس َنفَس ، بیداری
از روزه اگر همین َقدَر میفهمی
مصداق ریاضت است و خود آزاری!
7
ماه رمضان و روزهای ... ؟ معلوم ست !
در حسرت آب و کوزهای ! معلوم ست
بسته ست لب تنت ، ولی جانت نه
غم میخوری و ُرفوزهای! معلوم ست
8
آمد رمضان، ز خواب غفلت برخیز
گل کرد سپیده سعادت، برخیز
بشکاف فلک را و چو حافظ ، سرمست
طرحی دگر انداز و ز عادت برخیز
اعیاد شعبانیه، ولادت امام حسین (ع) ،ولادت ابوالفضل العباس (ع) ،ولادت امام زین العابدین (ع) ، ولادت ع

